در چنين روزي در سال 1886 “کورت کافکا” روانشناس آلماني و از ابداع کنندگان مکتب گشتالت به دنيا آمد.
واژه گشتالت به معناي شکل و فرم است. اين نظريه که به عنوان مکتبي عليه نظريه اتمي مطرح شد، کليت را يک چيز مي داند و روان آدمي را از اجزاي آن مهمتر مي خواند. روانشناسان پيرو مکتب گشتالت که بر ديدگاه ساير روانشناسان و کارشناسان تعليم و تربيت نفوذ دارد، بر اين نکته تاکيد مي کنند که هر فردي در محيط خود به صورت يک کل عمل مي کند.
در چنين روزي در سال 1980 “اريک فروم” فيلسوف و روانشناس مشهور آلماني چشم از جهان فروبست.
فروم، رابطه روانشناسي و جامعه شناسي را شرح داد و واژه “بيماري اجتماعي” را براي نخستين بار به کار برد. فروم درپي آن بود که بصيرت ها و انديشه هاي حاصل از روانکاوي و آراي مربوط به تاثير ساختار اجتماعي بر افراد را با يکديگر تلفيق و تاليف کند. او دراين باره مي نويسد: مي خواستم قوانين حاکم بر زندگي انسان و قوانين اجتماع يعني قوانين مربوط به انسانها در بستر اجتماعي شان را بشناسم. سعي کردم حقيقت آرا و مفاهيم فرويد را دريابم و همينطور نظريه مارکس و عاقبت سعي کردم به ترکيب و تاليفي ميان آنها دست پيدا کنم که پيامد فهم و شناخت و نقد اين هردو انديشمند بود.